سیزده بدر 92
سلام به عزیز دلم ، پسر قشنگم ، پاره تنم ، نفس خودم و قلب بابا عبداله
سیزده بدر امسال رو هم به خوبی و خوشی سپری کردیم و به همراه خانواده بابایی و خاله های بابایی یک روز قشنگ و به یاد موندنی رو برای خودمون رقم زدیم ...
جایگاه امسال پارک ساحلی (باغ وحش ) بود که جای خوب و باصفایی بود ولی ناگفته نمونه که خیلی گرم بود و کمی تا قسمتی با شما وروجکا اذیت شدیم
شما هم که هزار ماشااله ، اینقده فضضضضضضضضضول که غیر قابل کنترل شدین ، ولی بازم ما صبر پیشه میکنیم که انشااله این مراحلم به پایان برسه
(البته اگه بچه این فضولی هارو نداشته باشه ، که بچه نیست )
ناهار هم مادر جون زحمت کشیدن و پلو ماش و کباب ترتیب دادن که خیلی خوشمزه بود و دستشون درد نکنه ...
بعد از میل ناهار شما دیگه کم کم داشتین به خاطر گرمای هوا کلافه میشدین که تصمیم گرفتیم بریم خونه خاله بزرگه و اونجا بستنی میل کردیم و بعد از چرتکی به خونه برگشتیم
در کل روز زیبا و دلنشینی بود که در خاطرمان ثبت شد
و حالا
عکس های گل پسری

بقیه عکس ها در ادامه مطلب ...
اینجا تازه از راه رسیدیم و فعلا داشتی به همه جا سرک میکشیدی ...



تواین عکس تونستیم به بهونه پفیلا خوردن یه 10 دقیقه ای بنشونیمت
ولی تا تمام شد ، روز از نو ، روزی از نو
فضولی پشت فضولی


دوباره واسه آروم شدنت ، مجبور شدیم ببریمت دوچرخه سواری...
(با مراحل سیب خوردن هم حال کنیم )



میگن طرف دو لپی میخوره ، اینه هااا....

اینم ژست های نفس مامان
( عاشششششششششششق این عکساشم )


کار دست آقا فرزاد ( پسر خاله بابا )
ماشااله به این جیگملی که همه جورش قشنگه ...

اینجا هم که خسته، کوفته ، کلافه ، سردر گم ، خوابالو ، بداخلاق
نمیدونم ... ولی هرچی بود ترجیح دادیم بریم خونه


توروخدا قیافه رو ببین ، اینقدر فضولی و شیطونی کرده که به چه شکلی افتاده ؟
الهی من فدات بششششششششششششم
نفسمی ، عمرمی ، قلبمی ، روحمی ، زندگیمی ، وجودمی
عاشقتونم ....... همه جوره
( اینم حکایت سیزده بدر ما )


سیزده بدر 92
